خانه انديشمندان فنايي ابوالقاسم از «مدرنیته‌ی اسلامی» تا «اسلام مدرن»
 
از «مدرنیته‌ی اسلامی» تا «اسلام مدرن» مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
فنايي ابوالقاسم
سه شنبه, 29 دی 1388 ساعت 02:37
فهرست مقاله
از «مدرنیته‌ی اسلامی» تا «اسلام مدرن»
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
همه مقالات

چکیده: در باب نسبت دین و مدرنیته از زوایای گوناگون می‌توان سخن گفت. این مقاله به دین و مدرنیته به مثابه دو مجموعه (سیستم) متفاوت از «باورها» و «ارزشها» می‌نگرد و می‌کوشد نشان دهد که اولاً این دو مجموعه با یکدیگر سازگارند و به تبع آن دینداری در عصر مدرنیته «ممکن» است و ثانیاً از میان انواع جمع‌های پیشنهاد شده بین دین و مدرنیته کدامیک «حقیقتاً» شایسته‌ی چنین نامی است.

ابوالقاسم فنایی

مقدمه

قرار است شرکت کنندگان در سمینار دین و مدرنیته به این دو سؤال پاسخ دهند:

(1) «آیا دین و مدرنیته سازگار و قابل جمع‌اند؟» و

(2) «در دوران مدرن چه بر سر دین می‌آید؟»

اما این دو سؤال اگرچه هر دو ناظر به ربط و نسبت دین و مدرنیته‌اند، با یکدیگر تفاوتی اساسی دارند و آن این است که اولی به فلسفه ربط دارد و دومی به جامعه‌شناسی. یعنی به دین و مدرنیته دست‌کم از دو منظر متفاوت می‌توان نگریست و ربط و نسبت آنها را دست‌کم با دو روش متفاوت می‌توان کاوید: یکی منظر و روش فلسفی و دیگری منظر و روش جامعه‌شناسانه.(2)   این جستار می‌کوشد از منظر فلسفه به این موضوع بنگرد. بنابراین، ما در اینجا صرفاً به سؤال (1) خواهیم پرداخت و با این سؤال که «در عصر مدرنیته بر سر دین چه آمده یا خواهد آمد؟» و نیز با این سؤال که «در یک جامعه دینی بر سر مدرنیته چه خواهد آمد؟» سر و کار نخواهیم داشت.(3)    

سؤال از نسبت دین و مدرنیته را می‌توان تقریباً معادل سؤال از نسبت سنت و تجدد گرفت، زیرا در جوامع دینی در حال گذار، دین فربه‌ترین جزء سنت را تشکیل می‌دهد. در این صورت سؤال پیشاروی ما این خواهد بود: «آیا گذار از سنت به تجدد مستلزم از میان رفتن دین یا دست‌شستن از آن است، یا دین نسبت به سنت و تجدد لااقتضا (لابشرط) و بی‌طرف است و علی‌الاصول می‌تواند با هر دو همنشین و سازگار شود؟» به بیان دیگر سؤال این است: «آیا پیوند دین و سنت پیوندی عرضی و اتفاقی است یا پیوندی ذاتی و ارگانیک؟» یعنی «آیا می‌توان این دو را از یکدیگر جدا کرد بدون اینکه این جدایی دین را از دین بودن بیندازد، یا این پیوند پیوندی ذاتی و ارگانیک است و جداکردن این دو موجب می‌شود که چیزی از دین ـ یعنی چیزی که به نحو حقیقی شایسته‌ی نام دین باشد ـ باقی نماند؟» و «آیا تجربه دینی تنها در سایه سنت می‌تواند حاصل شود و باورهای دینی را تنها در چارچوب عقلانیت سنتی می‌توان توجیه کرد و ارزشهای دینی تنها در جهان ماقبل مدرن قابل پیروی‌اند؟»

تقریباً بدیهی می‌نماید که آشتی دین و مدرنیته و پیوند این دو در گرو جدایی دین از سنت است. این سخن بدین معناست که متون مقدس دینی که در جهان ماقبل مدرن وحی یا نگاشته شده‌اند به شدت نیازمند «ترجمه‌ی فرهنگی»‌اند و فهمی از دین که در جهان ماقبل مدرن شکل‌گرفته در خور انسان مدرن نیست و قبایی است که برازنده‌ی اندام او نیست و به تن او نمی‌رود. اما سؤال این است که آیا آدمی برای اینکه مدرن شود یا آیا انسان مدرن برای اینکه مدرن باقی بماند ناگزیر است، و اگر بخواهد می‌تواند، آن قبا را از تن خود بدر آورد و بدور اندازد و به فکر قبایی یکسره نو برای خود باشد، یا بدون ‌قبای دین زندگی کند، یا اینکه می‌تواند و باید آن قبا را بشکافد و از مواد خامی که سنت در اختیار او قرار می‌دهد، قبایی نو و در خور برای خود بدوزد.   

مسلمانان در برخورد با مدرنیته به راههای متفاوتی رفته‌اند. و به روشنی می‌توان نشان داد که موضع‌گیریهای آنان در قبال مدرنیته از دو عامل اساسی تأثیر پذیرفته است: نخست، تعریف و تلقی آنان از مدرنیته و دوم، تعریف و تلقی آنان از اسلام. و لذا در اینجا ما با طیف گسترده‌ای از نظریات مواجهیم؛ طیفی که از «مدرنیته‌ی اسلامی» شروع می‌شود و تا «اسلامِ مدرن» امتداد می‌یابد.(4)  این طیف تنها کوششها و مساعی تئوریک متفکرانی را شامل می‌شود که همنشینی دین و مدرنیته را ممکن می‌دانند. دیدگاههای قائل به «امتناع دینداری در عصر مدرنیته» یا «آشتی‌ناپذیری دین و مدرنیته» در خارج این طیف قرار می‌گیرند و ما در این مقال مستقیماً به آنها نمی‌پردازیم.(5)

در یک سر طیف یادشده دیدگاههایی قرار دارند که مدرنیته را به دو نوع «اسلامی» و «غربی» تقسیم می‌کنند. صاحبان این دیدگاهها بر این عقیده‌اند که مدرنیته‌ی غربی با اسلام نمی‌سازد، زیرا این مدرنیته با «فرهنگ غربی» عجین شده است، اما می‌گویند: از طریق بازسازی مدرنیته (و پیراستن آن از عناصر فرهنگ غربی و سازگار کردن و پیوند زدن آن با فرهنگ و ارزشهای اسلامی) و بومی کردن آن می‌توان نوع دیگری از مدرنیته را کشف یا بنا کرد یا «قرائتی» از مدرنیته به دست داد که با اسلام سازگار باشد. دو تا از مهم‌ترین پیش‌فرضهای این دسته از دیدگاهها این است:

(1) مدرنیته قرائت‌بردار است و به جای سخن گفتن از مدرنیته می‌توان و/ یا باید از مدرنیته‌ها سخن گفت و

(2) تفکیک مدرنیته از فرهنگ غرب آن را از مدرنیته بودن ساقط نمی‌کند.

در سر دیگر این طیف دیدگاههایی قرار می‌گیرند که اسلام را به دو نوع «سنتی» و «مدرن» یا «تاریخی» و «معنوی» تقسیم می‌کنند. هواداران این نظریه‌ها بر این باورند که اسلام سنتی یا اسلام تاریخی با مدرنیته ناسازگار است، اما می‌توان اسلام را بازسازی کرد و قرائت دیگری از آن به دست داد که با مدرنیته سازگار باشد. دو تا از مهم‌ترین پیش‌فرضهای این نظریه‌ها این است:

(1) اسلام قرائت‌بردار است و به جای سخن گفتن از اسلام می‌توان و/ یا باید از اسلام‌ها سخن گفت و

(2) تفکیک اسلام از تاریخ اسلام آن را از اسلام بودن یا دین بودن ساقط نمی‌کند.(6)

در این مقال ابتدا به شرح و بسط و نقد و بررسی اجمالی دیدگاههایی می‌پردازم که می‌کوشند دین و مدرنیته را با یکدیگر آشتی دهند و سپس دیدگاهی را مطرح می‌کنم که از سایر دیدگاههای ارائه شده در این باب مقبول‌تر و موجه‌تر به نظر می‌رسد. اما پیش از پرداختن به بحث اصلی، توضیحی در باب تفاوت علم و فلسفه یا تفاوت منظر و روش علمی و منظر و روش فلسفی لازم است.

 



نظر ها
افزودن جدید جستجو
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 29 دی 1388 ساعت 16:22