|
سه شنبه, 20 بهمن 1388 ساعت 12:34 |
|
واژه هايي چون اميد، شجاعت، حرمت، تکليف، وظيفه، ايمان، انسان دوستي و حتي عشق بارها در نوشته هاي او يافت مي شوند، و واژگاني که او به کار مي برد، هيچ کدام تصادفي نيست. خشم پوپر از هگل را نمي توان تنها در اين خلاصه کرد که وي از توتاليتاريسم حمايت مي کند، بلکه هگل در نظرگاه پوپر فضاي فکري را آلوده ساخته و موجد مانعي در طريق جست وجوي حقيقت شده است.
فرد آيدين / ترجمه؛ هاشم بناءپور / روزنامه اعتماد
آنچه پوپر به ما پيشنهاد مي کند، صرفاً ايده هاي سودمند نيست بلکه نوعي اخلاق است. حتي يوسف آغاسي فلسفه پوپر را «دين جديد» مي نامد. (1982؛242) تام ستل استدلال مي کند که انديشه فلسفي پوپر با ساختار مسائل به هم تنيده آراي اخلاقي او، يکپارچه شده است. (116؛198) براي پوپر جست وجوي شناخت به خاطر حقيقت مطلق بازي نبود.
واژه هايي چون اميد، شجاعت، حرمت، تکليف، وظيفه، ايمان، انسان دوستي و حتي عشق بارها در نوشته هاي او يافت مي شوند، و واژگاني که او به کار مي برد، هيچ کدام تصادفي نيست. خشم پوپر از هگل را نمي توان تنها در اين خلاصه کرد که وي از توتاليتاريسم حمايت مي کند، بلکه هگل در نظرگاه پوپر فضاي فکري را آلوده ساخته و موجد مانعي در طريق جست وجوي حقيقت شده است. (298-294)
در نظرگاه پوپر به جست وجوي امر واقع بودن تعهدي اخلاقي است. اين سخن به ما کمک مي کند بفهميم چرا پوپر از يک سو هگل و فيلسوفاني همچون او را محکوم مي کند و از سوي ديگر به ما پند مي دهد که حرمت افراد ساده و نادان را به منزله سرچشمه بالقوه امر واقع نگه داريم. در ديدگاه پوپر، تظاهر، بي صداقتي و ابهام گناهانً اخلاقي مهلکي هستند. در دوران دانشجويي اغلب آشفتگي فکري داشته ام، اما وقتي در 1975 با فلسفه پوپر آشنا شدم با خود گفتم اکنون زمان آن فرا رسيده است که نه تنها در زندگي خود به ايده هاي پوپر نظري بيفکنم بلکه در تبادل نظر با ديگر محققان پوپر مي تواند براي من الهام بخش باشد. از حق نگذريم، پوپر بخش مهمي از علت کسالت و آشفتگي فکري مرا تبيين و تفسير کرده بود. در نظرگاه او تحقيق محض در عنوان ها يا موضوع ها خلاصه نمي شود. بخش کسالت آور اصلي در پژوهش به اين موضوع مربوط مي شود که مانعي از جلو مساله برداشته نمي شود. حتي ممکن است ارسطوي بزرگ نيز گاهي به کار عبث جمع آوري اطلاعات و طبقه بندي آنها بپردازد. افزون بر اينها، اگر محققي برايش مساله يي مطرح باشد، ممکن است نتواند نظرش را به روشني مطرح کند و همين ناتواني در گفتار سبب مي شود فهميدن آرا و نظريات او دشوار باشد. حتي نظريات فيلسوف مشهوري چون هگل مي تواند مبهم باشد، نه اينکه فکر کنيم هگل حرف هاي عميقي براي گفتن دارد بلکه به اين دليل که او مي خواهد بر آشفتگي خود پرده يي بکشد. بالقو گي انقلابي فلسفه پوپر آن چنان که بايد شناخته شده نيست اما بسياري آن را ارج نهاده اند. في المثل بريان مگي توجه ما را به نفوذ چشمگير پوپر براي کساني که در حوزه خود آوازه يي دارند جلب کرده است براي مثال چگونه فلسفه پوپر روش کار آن صاحب نظران را تغيير داد. ويليام بارتلي استدلال مي کند شکاف ميان شيوه کار فلسفي پوپر و بخش عمده فيلسوفان حرفه يي معاصر به بزرگي فاصله بين ستاره شناسي و ستاره گويي (تنجيم) است. بنا به گفته بارتلي، اگر حق با پوپر باشد، در اين صورت اکثريت قريب به اتفاق فيلسوفان حرفه يي جهان در زندگي عقلاني خود به بيراهه رفته اند يا در ره ترکستان اند.
ويژگي فلسفه انقلابي پوپر چيست
در اينجا منظور من به بسياري از ايده هاي سودمند پوپر و نيز سهم اساسي او در بحث هاي اصلي چندين حوزه علمي خلاصه نمي شود، زيرا مي توان بدون تاثيرپذيري از سرزندگي فلسفه او به بحث و حتي تطور بسياري از نظريات پرداخت. اغلب کساني که نظرياتي را از پوپر وام گرفته اند نامي از وي به ميان نياورده اند، حتي پاره يي نظرياتي را از پوپر گرفته اند و به منزله ايده هاي ضدپوپري قالب کرده اند. منظور تجويزات رفتاري پوپر براي محققان است و نيز آراي او در باب شناخت که اساس اين تجويزند. في المثل؛ ما نادانيم. به واقع ناداني ما بي نهايت است. پس دانشمند ممکن است کاشفي بزرگ و درخور تحسين باشد اما فرهيخته يي آگاه قلمداد نمي شود، که از اقتدار و مرجعيت يک اîبîرانسان فرهنگ ها فاصله دارد. او بايد نقد، و به احتمال قريب به يقين کنار زده شود... بهتر است فراموش نکنيم که بخش هاي کوچکي که مي دانيم يا حدس مي زنيم با هم فرق بسياري داريم، اما وجوه اشتراک ما ناداني بي پايان ماست. (پوپر، 2؛ 1978) همه انسان ها سرچشمه احتمالي حقيقت اند - حتي افراد ساده، بي سواد، نادان و جزمي. پس گرايش عقل گرايانه را صرفاً مي توان اين گونه خلاصه کرد؛ ممکن است من برخطا باشم و شما برحق و با تلاش و کوشش به حقيقت تقرب پيدا مي کنيم. (پوپر، 2؛ 1978) دستيابي به حقيقت دشوار است، رسيدن به حقيقت سخت است. حقيقت آشکار نيست (پوپر، 36-27؛ 1965) پاره کردن قيد و بند آنچه گمان مي کنيم مي دانيم کار شاقي است. افزون بر اينها، صرف يافتن حقيقت و ارائه آن به افرادي که حسن نيت دارند و آن را تشخيص مي دهند، بسنده نيست. آدمي بايد با کار شبانه روزي و سخت حرف خود را به ديگران بفهماند. اما باز هم حتي شنوندگان و خوانندگانً خوش نيت در اغلب موارد منظورتان را درست نمي فهمند. سرچشمه هاي شناخت متعدد است اما هيچ کدام موجه نيست. با هر گامي که به جلو برمي داريم، مسائل نو و حل نشده يي را کشف مي کنيم. در جايي که گمان مي کنيم پايمان را روي زمين سفت گذاشته ايم، به واقع همه چيز در سيلان و متزلزل است. (پوپر، 87؛ 1976)
آيا من مساله يي واقعي دارم؟ مسائل مهم و ضروري آنقدر زيادند که ديگر فرصتي يا بهانه يي براي فرصت سوزي تلاش هايمان در تحقيقي بي اهميت نداريم. با تکيه بر اين امر واقع است که افراد رشته من کاري که انجام مي دهند، دليل مناسبي براي انجام آن کار نمي تواند باشد. شاخه هاي علمي در کار نيست، آنچه هست واحدهايي اجرايي و اداري اند که براي مسوولان اجرايي آکادمي ها آرامش خاطر مي آفرينند - چيزي به عنوان موضوع وجود ندارد؛ صرفاً مسائل وجود دارند و اينکه ضرورتاً بايد آن مسائل را حل کنيم. (پوپر، 5؛ 1983) ما نبايد در علم يا فلسفه به شيوه هاي رايج، به گرايش ها، فرآيندها يا مکاتب فکري اعتقاد راسخ پيدا کنيم. شيوه هاي رايج فقط يک ويژگي جدي دارند و آن هم برانگيختن انتقاد است. (ibid:7) آيا مساله من به روشني بيان شده تا همه خوانندگان بدانند قضيه چيست؟ چه چيزي از يک مساله، مساله مي سازد. چرا اين مساله مهم است؟ آيا من وضعيت مساله را به روشني بازسازي کرده ام؟ آيا نمايندگان نظريات متضاد بازسازي من را بسان بازنمايي ناب و درست ديدگاه هايشان به رسميت مي شناسند؟ آيا پيش از نقدً اين نوعً ديدگاه هاي متضاد کوشيده ام آنها را به صورت دقيق و درست عرضه کنم و بپرورانم، تا بر مبناي قوي ترين تفاسيرشان آنها را نقد کرده باشم؟ آيا فرضيه هاي خود يا راه حل هاي مساله را با دقت و روشني کافي تحرير کرده ام تا شنوندگان و خوانندگان حتي المقدور به آساني معضلات آن فرضيه ها را تشخيص دهند؟ آيا کوشيده ام راه حل هاي خود را بشناسم؟ آيا به ياد داشته ام که بهتر است فرضيه هاي خطرناکي عرضه کنم که کاذب اند تا فرضيه هايي که خطر زيادي ندارند. گرچه ممکن است کمتر موجه باشند ولي کمتر در مورد واقعيت سخن مي گويند؟ آيا مي توانستم بکوشم از انتقاد نهايت بهره را ببرم؟ آيا هر اقدام ممکن را انجام داده ام تا دريابم چرا منتقدان از نظرياتم خشنود نيستند؟ اگرچه اغلب درک منتقدان برايم مشکل است اما بايد از تلاش هاي آنان در نقد آراي خودم سپاسگزار باشم. همان گونه که پوپر در پاسخ لرد بويل مي نويسد، نقد عقلاني جدي به قدري کيمياست که بايد آن را تشويق کرد. آمادگي براي دفاع از خود به مراتب از آمادگي براي پذيرش خطا خطرناک تر است. (1974؛1153) ما بايد از هر کوشش جدي براي نقد نظرگاه هايمان ممنون باشيم. ستايش فضيلت فکري نيست. پيروزي در بحث فضيلت عقلاني نيست. اگر سر سوزني در تنوير مسائل مان موفق شويم، بايد از آن دستاورد عقلاني بي نهايت خرسند شويم. اگرچه طي سال ها با افراد بسيار جالبي ملاقات کرده ام که خودشان را پوپري قلمداد مي کردند اما همواره انتظارات اوليه ام به يأس مبدل شده اند. من اغلب در آثار فيلسوفان پيرو پوپر تمايزي بين ستاره شناسي و طالع بيني که بارتلي به آن اشاره مي کند نمي توانم تشخيص بدهم. اگرچه پوپري ها اغلب بر اهميت نظريات پوپر تاکيد مي کنند، اما در عمل اثر فکري آنان تفاوت چنداني با ديگر دانشمندان و پژوهشگران ندارد. در بين هشت و اندي همايش که درباره پوپر شرکت کرده ام و نيز ديگر همايش ها تفاوتي ريشه يي نتوانسته ام بيابم. ديگر واقعيت و مساله عذاب آور که طي اين سال ها فهميده ام رفتار غيرپوپري پوپري ها است. ارنست گلنر مي گويد زماني که صميمانه کتاب پوپر با عنوان جعلي «يکي از دشمنان جامعه باز» را با عطف به نظر والتر وايمار «زماني آنچه کليساي پوپري مي نامم» مطالعه مي کردم موجد پيچيدگي سريع و بي واسطه يي برايم شد - يعني به جاي نظرگاه فلسفي منسجمي با داد و بيداد نسبتاً مبدل گربه هاي کوچه روبه رو شدم. ( xi 1979) روشن است که موافقت با معيارها و نظرياتي که به طور خلاصه گفتم ضرورتاً به رفتاري منطبق با آنها نمي انجامد. اين انتظاري نامعقولانه است که فکر کنيم پوپري ها فراتر از مردم عادي هستند. به هر حال من از تاثير اندک معيارهاي رفتاري پوپر بر کساني که پوپر را تاييد مي کنند شگفت زده مي شوم.
البته اگر در باب معيارهاي پوپر تامل کنيم خواهيم فهميد عمل به آنها بسيار دشوارتر از بحث و گفت وگو بر مبناي معناي اصيل پوپري است. بر همين اساس، جست وجو طبق معيارهاي پوپر بسيار نادر است. موافقت با معيارهاي پوپري يک مساله است و پذيرش اين معيارها و عمل به آنها مساله يي ديگر. في المثل انتقادي که ممکن است سودمند باشد باعث ناراحتي عاطفي هم مي شود. زندگي با مسائل باز فکري ممکن است زجرآور باشد. نقد ديگران ما را دچار زحمت و دردسر مي کند. جان کلام اينکه به گمان من مساله يي که مي خواهم حسن ختام بحث قرار دهم اين است که آيا امکان دارد بر مبناي معيارهاي پوپر بتوان کاري را به نحو احسن انجام داد؟ آيا مي توانيم سنتي تحقيقي در قالب معناي اصيل پوپر شکل دهيم يا معيارهاي پوپر به ناچار در قلمرو اتوپياي غيرمعمول باقي خواهد ماند.
* فهرست منابع و مآخذ در بايگاني روزنامه موجود است.
|