«فَبَشِّرْ عِبَادِ  الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» ( زمر: 17،18)

 آرش سلیم: به مناسبت مناظره اخیر درباره پلورالیسم دینی، در این نوشتار بحث و مدلی بر مبنای آموزه های قرآن ارائه می گردد. به ویژه نگاه به دو پرسش زیر هدف این نوشتار است: «دین حق» کدام دین است؟آیا «صراط مستقیم» در دین به یک صراط محدود می شود؟

 

خوشبختانه به نظر می رسد یکی از ارتدکس ترین جریانات شیعی در حوزه قم، رستگاری پیروان همه پیامبران را پذیرفته است. اما هنوز بر این باورند که فقط یک دین «حق» وجود دارد. و البته آن دین حق هم دین خودشان یا همان شیعه دوازده امامی ولایت فقیه می باشد. امید است این نوشتار کمکی باشد در روشن تر شدن برخی ابهامات.

به گمان نگارنده با توجه به دلایلی که در این نوشتار شرح داده خواهد شد، اگر مدل ساده نمودار 1 خوب فهمیده شود؛ نزاع و  جنگ دینی بین انسان ها به صلح ابدی تبدیل خواهد شد.  ستیز و دشمنی بین شیعه و سنی، بین پیروان پیامبران مختلف،  و حتی نزاع بین خدا باوران و خدا ناباوران؛ علت نظری نخواهد داشت. اما صد البته در عمل این صلح مشروط است به خارج شدن دین از دستگاه متولیان رسمی ادیان و مذاهب. به عبارت دیگر شرط کافی آن است که دین شغل و منبع ارتزاق رهبران دینی نباشد!

این مدل براساس شش آموزه قرآنی زیر می باشد که باید خوب فهمیده شود:

1)      هدف از رسالت هیج پیامبری آوردن بسته ای به نام دین برای همه بشریت نبوده است. هر پیامبری برای آموزش و هدایت قوم خود مبعوث شده است. آموزه های هر پیامبر تصدیق کننده آموزه های پیامبران پیشین می باشد. پیروان هر پیامبر باید به پیامبران دیگر و کتاب و آموزه های آن ها ایمان داشته باشند. اینجا برای پرهیز از ابهام باید بین مخاطب محلی و آموزه های فراگیر و یا جهان شمول فرق گذاشت.

2)      تفاوت های نظری، پیچیدگی و چند لایه بودن، و در نتیجه تفسیرهای گوناگون؛ منشا تکثر در دین  نیست. تکثر به ناچار از شرایط محیطی مانند فرهنگ و عادات و  زبان قوم مخاطب و همچنین نوع گمراهی و نوع مقاومت گمراهان حاصل می شود. به عبارت دیگر در امر هدایت پیامبران؛ تکثر در شریعت، منهاج، مناسک، و شعائر اجتناب ناپذیر می شود. هیچ پیامبری در خلاء بر انگیخته نشده است. قومی در گمراهی و ظلمت، به هدایت نیازمند بوده است. پیامبر آن قوم باید از همان شرایط و گرفتاری های موجود شروع کند و در امر هدایت و آموزش افراد و جمعیت مخاطب پیشرفت کند.

3)      در قرآن از «دین حق» در مقایسه با دین کافران و مشرکان سخن رفته است،  و نه در مقایسه بین دین پیامبران مختلف و آموزه های آن ها. همه پیامبران حقند و کتاب و آموزه های آن ها نیز بر حق می باشد. «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ» در آیات فتح:28 و صف:9 و توبه:34؛ پدیدار کردن یا ظهور دین حق بر دین مشرکان و کافران است.

4)      در دین اجبار نیست. هر كس هدايت ‏يابد به سود خود هدايت مى‏يابد و هر كس گمراه گردد به زيان خود گمراه مى‏شود.

5)      در همه ادیان پایوری در «ایمان» و پایوری در انجام «کارهای نیک»؛ «صراط مستقیم» است. پایوری در کارهای نیک در محور («سبیل») های گوناگون امکان پذیر است. احسان به والدین و کمک به نزدیکان و نیازمندان، کمترین و مهمترین کار نیکی است که هر فرد می تواند انجام دهد. «ایمان» تنها شرط رستگاری نیست، رستگاری  با «ایمان» و «عمل» نیک میسر می گردد. «احسن عملا» آزمون یا ابتلای مخلوق انسان در دنیای هستی است. فرد با کارهای نیک در دنیا  کسب فضیلت می کند و در آخرت نزد خدا مقام و درجه می گیرد.

6)      در مراحل عالی تر ایمان و اخلاص، فرد کاملا در سمت یا «وجه» خدا قرار می گیرد. پندار و کردار و گفتار او هماهنگ می شود و هستی فرد یک پارچه در هارمونی با عالم هستی قرار می گیرد. یک پارچه خوبی و زیبایی می شود. محسن می شود.  این دین، احسن دین هاست.

1.    آزمون انسان: احسن عملا

برای فهم مشترک بهتر، مدلی ساده بر مبنای آموزه های قرآن ارائه می شود.  نمودار 1 ساده شده رابطه بین ایمان و عمل صالح فردی در رابطه با جامعه است. همچنین تعامل با پیروان ادیان مختلف و بی دینان در مدل آمده است. در این مدل «تجربه دینی» و تعریف از خدا یا امر متعالی حذف شده است. اما بعد خواهیم دید که اگر «خدایان ادیان» رستگاری و مجازات را به دنیای دیگر محدود کنند، چیزی از عرش الهی آن ها کم نخواهد شد! در نتیجه مردم با همین مدل ساده نه تنها در صلح که در تعاون زندگی خواهند کرد و حداقل بنده هیچ «خدایی» گرسنه سر بر زمین نخواهد گذاشت!

 

 

نمودار 1- ایمان و عمل صالح فردی در رابطه با جامعه و دگراندیشان

 

مبنا و یا تزی که بنیان این مدل است، «احسن عملا» می باشد. جهان و انسان بیهوده آفریده نشده است. آزمون انسان در این دنیا، انجام بهترین عمل یا کردار است.

هود:7

وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

و او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز بيافريد و عرش او بر آب بود، تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكو كردارتريد

کهف:7

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

ما آنچه را در زمين هست زینتی براى آن ساخته‏ايم تا بيازماييمشان كه كداميك نيكو كردارترند

ملک:2

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ

كسى كه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكو كردارتريد، و او پيروزمند آمرزگار است

2.  رستگاری با ایمان و عمل صالح

طبق آیات زیادی در قرآن، رستگاری با «ایمان» و «عمل صالح» میسر است. در این نوشتار برای طولانی نشدن مطلب آیات نمونه آورده نمی شود. تقریبا هر جا در آیات قرآن «ایمان» دیدید به دنبال آن «عمل صالح» آمده است [1]. فعلا برای سادگی مدل، اجازه بدهید با ایمان به چه خدایی کاری نداشته باشیم. اما باید ایمان فرد مومن هر چه هست در کردار نیک او اثر داشته باشد. این که هر فرد انسانی به چه خدایی ایمان دارد و چقدر به تجربه های متعالی دست یافته و یا چقدر به عبادات مقید است، نه قابل اندازه گیری و سنجش است و نه به من دیگری مربوط می شود. اما کردار نیک هر فرد می تواند به من دیگری عضو جامعه نفع یا ضرر برساند. اگر فرد مومن بر اساس آموزه های ایمانی اش به دیگران کمک می کند، ممکن است کمک او بر زندگی من اثری بگذارد. با این حساب من دیگری آرزو می کنم که این فرد مومن با نیایش و تجربه های دینی روز به روز در ایمانش پایورتر شود. هر چه او با ایمان تر باشد، احتمال نفع من بیشتر خواهد بود.

اینجا از کردار نیک نیز تعریفی ارائه نمی دهیم. چرا که متغیری از نوع خدا و ایمان به آن خدا می شود و مدل ما را پیچیده می کند. کردار نیک را با سه مورد مشخص که در قرآن الویت دارد و بارها و بارها تکرار شده است ثابت فرض می کنیم: 1) احسان به والدین، 2) کمک به نزدیکان، 3) کمک به نیازمندان. البته می توان کار نیک حاصل ایمان فرد مومن را بیشتر فروکاهید و به آن سلبی نگریست. مثلا این که فرد مومن به هیچ کس کمکی نمی کند، اما اگر در جامعه یک شغل عمومی دارد مانع رشد و پیشرفت من نخواهد شد.

در قرآن تکالیف ایمانی «صلات» و «زکات» برای پیروان همه پیامبران عمومی است. اگر نماز فرد مومن را در ایمان پایورتر کند،  من عضو جامعه از پرداخت زکات او مستقیم یا غیر مستقیم نفع خواهم برد.

3.  در این دنیا سبقت در خیرات، در دنیای دیگر داوری اختلافات

قرآن دلیل تنوع اقوام و شریعت و منهاج ویژه هر قوم را «سبقت» در خیرات بیان کرده است. «رقابت» امروزه در جوامع مختلف پذیرفته شده است. از رقابت ورزشی تا علمی و صنعتی و هنری و غیره. پس امر رقابت می تواند مستقل از دین و آموزه های آن و خدای آن دین باشد. کردار نیک و خیرات هم که معادل هستند. پس بهتر است یک جامعه رنگارنگ دینی نیز داشته باشیم تا پیروان هر دین در کارهای خیر با هم رقابت کنند و در نتیجه جامعه از آن نفع بیشتری ببرد. مثلا در ساختن مدرسه و بیمارستان با هم رقابت کنند.

آیه مائده:48 درباره جوامع گوناگون است. گفته شده است این که در شرع و منهاج رنگارنگ هستید، خدا خودش چنین خواسته است. به جای درگیری در اختلافات شرعی و فرهنگی در انجام کارهای نیک بر هم پیشی گیرید. در بقره:148 همین رنگارنگی را درباره فرد فرد گفته است. این آیه را اغلب با قبله های متفاوت تفسیر کرده اند. در حالی که اولا آیه برای «فرد» است و نه جامعه یا امت، دوما «وجه» و در «وجه» خدا بودن مفهوم بسیار عمیقی دارد که در رابطه با دین «فطری» است. در بقره:130 یهودیان و مسیحیانی که با هم اختلاف داشته اند و هر گروه دیگری را در دین ناچیز می شمرده است، به داوری اختلافات در جهان آخرت فراخوانده شده اند.

مائده:48

لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا

وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً

وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم

فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ

إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا

فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ

براى هريك از شما شریعت و منهاجی مقرر کرده ایم،

و اگر خداوند مى‏خواست شما را امت يگانه‏اى قرار مى‏داد

ولى [چنين كرد] تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد؛

پس در خيرات بر هم سبقت گیرید،

بازگشت همگى شما به سوى خداست،

آنگاه شما را به آنچه اختلاف داشتيد آگاه خواهد ساخت‏!

بقره:148

وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا

فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ

أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعًا

إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

و هر کس را سمتی است كه او به آن جهت است

پس در انجام خيرات بر هم پیشی گیرید،

و هر جا كه باشيد خداوند همگى شما را باز مى‏آورد،

چرا كه خدا بر هر كارى تواناست‏

بقره:13

وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَىٰ عَلَىٰ شَيْءٍ

وَقَالَتِ النَّصَارَىٰ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَىٰ شَيْءٍ

وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ

كَذَٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ

فَاللَّـهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ

پس همانطور که در شکل 1 نشان داده شده است در یک جامعه رنگارنگ، پیروان پیامبران مختلف به جای نزاع باید در کار نیک با هم رقابت کنند. این در راستای همان «احسن اعملو» نیز می باشد. داوری بین اختلافات را باید به خدا و در جهان دیگر بسپارند.

4.  خداناباوران

برای انجام کار نیک لازم نیست حتما خداباور باشی. کمک به والدین و کمک به نزدیکان را هر فردی معمولا انجام می دهد. کمک به نیازمندان نیز نباید حتما انگیزه دینی داشته باشد. بنابراین در  انجام عمل نیک، اختلافی بین خداباوران و خدانابوران نیست. برای زیست صلح آمیز اگر با هم دوستی نمی کنند، به عقاید هم کاری نداشته باشند!

5.  صراط مستقیم

اگر به آیاتی که در آن صراط مستقیم به کار رفته است دقت کنیم، چیزی بیشتر از بخشی که در نمودار 1 با دالان نطقه چین سبز رنگ نشان داده شده نمی باشد. برخی خیال می کنند که منظور یک خط راست است در مقایسه با یک خط کج! «پایوری» و تداوم در مسیر «ایمان» و «عمل صالح» است. در مسیر رشد و کمال با بسیاری از اقم ها و استقیموها سر و کار دارد! با نیایش و عبادات و تجربه های دینی به خدا وصل شدن هاست. پایوری در این راه،  انسانی بهتری شدن و عمل صالح بیشتر است. مسیری پویاست که انسان با قلبی مطمئن و با سکینه در کنار دیگران با آرامش و صلح زندگی کند. با آموختن و انجام کارهای نیک در این دنیا کسب فضیلت  کند و در آخرت نزد خدا مقام  گیرد. به نظر می رسد با این مدل حداقلی با محوریت کارهای نیک، یک صراط مستقیم برای پیروان همه پیامبران بیشتر وجود ندارد. حتی با ارتقا مدل به انجام کارهای نیک دیگر باز این «سبیل» ها در همین صراط مستقیم است. به هر حال می پذیریم که ممکن است نوع خدا و نوع ایمان تعریف دیگری از عمل صالح بدهد. اما عموما نوعی کمک به دیگری است. ممکن است نقطه عزیمت ایمان متفاوت باشد،  اما همه در دالان کار نیک در یک سمت قرار می گیرند و  در یک صراط ادامه خواهند داد!

مشکل اما شوربختانه از مبانی نظری ایمان و خداهای گوناگون می باشد! اینجا این پرسش پیش می آید که خب مگر خدا سادیسم داشته است که پیامبران با آیین های گوناگون بفرستد و بندگان خود را تا قیامت درگیر نزاع ها و جنگ های مذهبی کند [1] [3]؟ مگر نمی شد یک بار یک کتاب سنگی که با هیچ باد و بارانی از بین نرود برای بشریت بفرستند و واضح و آشکار خواسته های خود را بیان کند؟!

مشکل اصلی در «حق» پنداشتن دین خود توسط پیروان پیامبران است. می خواهیم ببینیم قرآن در این باره چه می گوید. مشکل دیگر در لایه بالاتر نوع خداست! در بخش های بعد به این دو موضوع می پردازیم. البته خدا می تواند از خود سلب مسئولیت کند و بگوید من بارها گفته ام که داوری اختلافاتتان را به آخرت موکول کنید و با هم دوست باشید!

6.  دین «حق»

اجازه بدهید با دین ابراهمی شروع کنیم. قرآن می گوید همه پیامبران و کتابشان «حق» می باشد و پیروان هر پیامبر باید به پیامبران دیگر و کتاب هایشان «ایمان» داشته باشند و بین هیچ یک از پیامبران فرقی نگذارند (آل عمران:84، بقره:136، بقره:285) [2] .

آل عمران:84

قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا

وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ

وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ

لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

بگو به خداوند ایمان آورده ایم و به آنچه بر ما نازل شده است،

و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده،

و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده،

و بين هيچ‏يك از آنان فرق نمى‏گذاريم و ما فرمانبردار او هستيم!‏

توجه شود که آموزه  فقط به  احترام گذاشتن محدود نیست! بلکه بسیار بالاتر از احترام گذاشتن است. صحبت از «ایمان» است به همه پیامبران و آن چه بر آنان نازل شده است، و فرق نگذاشتن بین پیامبران. آیات زیاد دیگری نیز تاکید می کند که کتاب هر پیامبر تصدیق کننده کتاب های پیشین است. یعنی اگر پیروان همه پیامبران این آموزه های روشن و مکرر قرآنی را بپذیرند، مشکل پیامبر من بهتر از توست حل می شود.

مشکل دیگر در این رابطه این است که پیروان هر پیامبر فکر می کنند که دین دیگری «منحرف» شده است. اولا به همان دلیل که دین دیگری ممکن است منحرف شده باشد دین تو هم ممکن است منحرف شده باشد. اگر خدا قرار است از کتاب و دین هر پیامبر محافظت کند، از همه آن ها مواظبت می کند. دوما مگر خدا نمی گوید که اختلافات نظری را به خدا در آخرت واگذار کنید و در این دنیا در کارهای نیک از هم سبقت گیرید؟ این را خدا با چه زبانی باید به ما بفهماند؟ شاید هیچ موضوعی چون این این موضوع ضرورت ایمان به همه پیامبران این تعداد آیه در قرآن نداشته باشد. بسیاری از آیات با ذکر نام تک تک پیامبران بر این ضرورت تاکید شده است. همچنین تعداد آیاتی که تاکید می کند قرآن تصدیق کننده کتاب های پیشین است.

مشکل دیگر بدفهمی در هدف رسالت پیامبران است. پیامبران با نیاز جامعه برانگیخته شدند تا آن جامعه را از گمراهی و ظلمت به صراط مستقیم هدایت کنند. پسین و پیشین بودن پیامبران برای آن ها امتیازی نمی آورد. بیخ گوش آن ها در یثرب جمعیت های موحد زندگی می کردند. اما انگار این قوم در خواب ظلمت چند هزار ساله بوده اند! جامعه قریش چند هزاره پس از این که حضرت ابراهیم بت ها را شکست هنوز بت پرست بوده اند. در حالی که 10 قرن پیش از بعثت حضرت محمد در یونان دانشگاه وجود داشته است، در جامعه مورد خطاب حضرت محمد به سختی می شد فردی را پیدا کرد که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد. یعنی این قدر از کاروان پیشرفت بشریت عقب مانده بوده اند. خب با این حساب نباید شگفت زده شد که بیست سال چه مقاومت سرسختانه و خونینی در برابر کلام حق از خود نشان دادند. مقاومت در برابر آموزه هایی که برای بیرون کشیدن آن ها از آن لجن و کثافت جاهلی و هدایت آن ها از ظلمت مطلق به مسیر رشد بود. شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم بیش از نصف آیات قرآن را این مردم جاهل نوشتند! یعنی این که آیات در واکنش به کردار و گفتار جاهلانه آن ها نازل شد. پس اگر در خاورمیانه پیامبران بیشتری ظهور کرده اند ضرورتا نمی تواند امتیازی باشد. هر چه اقوام گمراه تر و سرکش تر بوده اند به هدایت پیامبران نیاز بیشتری داشته اند.

نکته دیگر این که هیچ پیامبری یک بسته آن هم یک بسته دائمی به نام دین برای همه بشریت نیاورده است. اقیانوس بیکران کلمات خدا برای همیشه برای کشف بیشتر باز است.   آموزه ها برای هدایت قوم مخاطب بوده است. هدف خارج کردن آن ها از ظلمت و گمراهی و هدایت آن ها برای ساختن جامعه ای بهتر با افراد بهتری بوده است. شریعت هر پیامبر وسیله بوده است در این هدف. شریعت خود هدف نیست. دو عنصر شریعت که در تمام شرایع وجود دارد صلات و زکات است. یکی برای تقویت ایمان فرد و دیگری برای کمک به جامعه است. توجه کنیم که اینجا باید بین مخاطب محلی و سخن فراگیر یا جهان شمول فرق گذاشت. چون اغلب باعث ابهاماتی شده است. جایی که می گوییم مخاطب محلی،  به این معنا نیست که برای مخاطب محلی آموزه های جهان شمول نازل نشده است.

7.    ادیان و آیین های غیر ابراهیمی

بنا بر نص صریح قرآن خدا برای هیچ قومی پیامبری نمی فرستند جز به زبان همان قوم مخاطب. در قرآن به غیر از یهودیان و مسیحیان به صابئین و مجوس (حج:17، بقره:62)  در یک ردیف اشاره شده است. حتی اگر دین صابئین را در چارچوب مفهومی دین ابراهیمی به حساب آوریم، مسلما دین حضرت زرتشت (دین مجوس) خارج از چارچوب مفهومی ادیان ابراهیمی بوده است. حضرت زرتشت پیامبری موحد بوده است که از طرف اهورمزدا برای هدایت برانگیخته شده است. می دانیم کردار نیک یکی از اصول دین اوست. همان کردار نیکی که محور اصلی این نوشتار و مدل ارائه شده است. بنابراین خارج از چارچوب مفهومی دین ابراهمی آیین های دیگر در قرآن به رسمیت شناخته شده است. می توان گفت چون در جامعه حجاز جمعیتی از مجوس و صابئین زندگی می کرده اند، در قرآن به آن ها اشاره شده است. چه بسا اگر جمعیتی از هندوها و بودایی ها هم در حجاز عصر بعثت زندگی می کردند، اشاره ای نیز به آن ها شده بود.

اینجا می رسیم به مفهوم خدا که در آیین بودایی و هندو با مفهوم خدای ابراهیمی مقداری فرق دارد. اما این آیین ها نیز بیش تر از عقیده بر کردار نیک تاکید دارند. همان کرداری نیکی که در مدل ما خروجی ایمان است.  هندوها برهمن را روح یونیورس می دانند. خدا در قرآن خودش را روح می داند. در رابطه با چند خدایی در بعضی از این آیین ها، به نظر می رسد این خدایان همه بعد از یک خدای بزرگ قرار داشته اند. ممکن است برای تسهیل آموزش مردم در آن دوران چنین تمثیل هایی به کار رفته باشد. همانطور که در قرآن شیطان تمثیل بخش فجور نفس انسان است. در قرآن حتی از «شیاطین» سخن رفته است که در امور دخالت می کنند و اثر دارند. بیشتر  این ها برای تسهیل  آموزش مفاهیمی بوده است به مردم بیسواد آن دوران ها. از طرف دیگر با این که قرآن تازه ترین کتاب است،  باز می بینیم بسیاری از پدیده ها در سطح فهم رایج مردم مخاطب بیان شده است. مثلا این که ماه و زمین و خورشید را نگه داشتیم که در هم فرو نریزند؛ به جای مفهوم نیروی جاذبه بین سیارات و اجرام آسمانی به کار رفته است. قرآن یا هر کتاب مقدس دیگر کتاب آموزش علم یا آموزش تاریخ نبوده است. کتاب هدایت بوده است. کتاب پند دادن بوده است به مخاطب مورد نظر. کتاب رها کردن آن ها از ظلمت و تباهی و سرکشی و قتل و غارت بوده است.  تا بلکه به صراط مستقیم هدایت شوند.  به مخاطب قریش جاهلی که بعد از بیست سال مقاومت تازه از بت پرستی دست برداشت، نمی توان فیزیک یاد داد. اما شاید بتوان توجه او را با به سمت فیزیک با سفارش در مشاهده و تفکر و تعقل در آیات هستی سوق داد.

شاید بتوان گفت تاثیر فرهنگ و آداب و عادات و باورهای رایج قبل از بعثت پیامبران، پدیده ای عمومی در آموزه های همه پیامبران است. هیچ پیامبری در خلاء بعثت نکرده است. چه بسا اگر این گمراهی ها و ناخالصی ها نبود آن قوم به رسالت پیامبری برای هدایت نیازمند نمی شد. مراسم حج کنونی تکامل یافته حج برای زیارت بت ها و تجارت در جامعه جاهلی قبل از بعثت حجاز است. خدا در همدلی با حضرت محمد بت خانه قریش را  قبله همه مسلمانان قرار داد. اما تاکید کرد به هر سمت بایستید خدا همان طرف است. واقعیت این است که انسان ها برای نزدیکی به بی صورت به صورت ها و یا مناسکی نیازمند بوده اند. ایمان اگر چه قلبی است اما سمتی سمبلیک در مناسک خود نظم آفرین است. یا مثلا نمی توان کسانی را که  نسل ها با موجود ماورایی با جسمی مثل بت به نوعی ارتباط برقرار می کرده اند، آسان از بت ها کند. شعار محوری لااله الاالله خود در نفی بت هایی چون لات و عزی و منات بود. الله وجود داشت اما با شریک. شریک  با تکرار لااله الاالله حذف شد. شاید در جوامع موحد آن زمان مثلا یهودی ها و مسیحی ها که برای خدا شریکی در خلقت قائل نبودند این شعار بی معنا بوده است.

8.  دین فطری

مفهوم قرآنی «دین فطری» مشکل گشای اصلی تکثر در ادیان است [1]. بر اساس روم:30 دینی فطری وجود دارد که خدا فطرت انسان را بر آن نهاده است. این دین در خلقت انسان در فطرت او منظور شده است. در خلقت هم تبدیلی نیست. این دین دین استوار است. هر فرد باید خودش را در آن سمت قرار دهد و در سمت این دین فطری پایور باشد . این دین کتاب یا آموزه پیامبری نیست که «جعل» باشد، «خلق» است [4]!

روم:30

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ

حَنِيفًا

فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا

لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ

ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ

وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

کلمات قادر به توصیف خدا نیستند. یا شاید بی نهایت کلمه لازم است تا خدا را بتوان توصیف کرد! خدا خود به آیاتش ارجاع می دهد. انسان خود یک آیت است. شناخت و دانش بیشتر آیات خدا در آفاق و انفس به نزدیکی بیشتر انسان ها کمک می کند. اما این سفر سفری ناتمام است. کلمات خدا بی نهایت است. برای همیشه نادانسته وجود خواهد داشت. اختلافاتی که منشا آن نادانسته هاست همیشگی خواهد بود. باید پذیرفت و با آن کنار آمد. اما فطرت بشر به او می گوید که حقیقتی در این جهان هستی وجود دارد که برای باور به آن نیاز به دانستن همه چیز نیست. در واقع این نادانستن همیشه باز خواهند ماند.

این که قرآن شریعت مداران نصرانی و یهودی و پیروان حضرت محمد را به ابراهیم و دین ابراهیم ارجاع می دهد، بسیار آموزنده است. در آن زمان نه از ابراهیم کتابی در دست بوده است و نه شریعتی. برای ایمان و اخلاص در ایمان به چیزی ورای شریعت نیاز است. شریعت وسیله است. ابزار است. اگر این شریعت به انسانِ نیک کردار و جامعه نیک کردار نینجامیده است، جایی چیزی گم شده است. شریعت مداران باید به درون خودشان برگردند. بنگرند انحرافشان از دین فطری کجاست. انحرافشان از فطرت انسانی کجاست. شرک همه جا پرستیدن یک بت سنگی و چوبی نیست. لات و منات و عزی نیست. همین شریعت که قرار است ابزار ساختن انسان و جامعه بهتر باشد خود می تواند همان بت سنگی شرک شود!  انسان می کشی و شکنجه می کنی، جامعه را به انحطاط می کشی برای کدامین إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ؟

انعام:79

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ

لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ

حَنِيفًا

وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

9.  رستگاری

در قرآن جدول آیات رستگاری در جهان دیگر بسیار باز است [1]؛ اگر چه به جامعه مخاطب قرآن که قومی بس گمراه و سرکش بوده اند با شدیدترین گزاره ها هشدار داده است. مردمانی که بعد از دو دهه جنگ و ستیز با پیامبر و یارانش تازه با رعب از لشکر خیمه زده در بیرون مکه از بت پرستی دست برداشتند. رستگاری هر فرد در دنیای دیگر رستگاری فردی است. هر کس تنها حسابرسی خواهد شد. هر فرد خودش پاسخگوست و ربطی به دیگران ندارد. گناه کسی به حساب دیگری نوشته نمی شود. اما نیکی این دنیا به دیگری در دنیای دیگر پاداش دارد. فضیلت کسب شده در این دنیا،  هم زندگانی فرد را بهتر می کند و هم در آخرت برای او نزد خدا درجات و مقام می آورد.

از طرف دیگر طبقه ای و یا افرادی نداریم که کلید بهشت در دست آن ها باشد. به ویژه این که بخواهند با چماق و زور مردم را به بهشت برین هل دهند. همه پیامبران بشری بوده اند مثل سایر انسان ها. حال کسانی که ادعای جانشینی پیامبران را دارند که بیشتر از پیامبران نیستند! پیامبران در اثر تلاش فردی به مقام نبوت برانگیخته شدند تا آموزه های «وحی» را به مردم ابلاغ و به مخاطب خود آموزش دهند. پیامبران هم نمی توانند برای مردم بهشت به ارمغان بیاوردند؛ جز این که هر فرد ایمانش به کردار نیک تبدیل شود. کلید بهشت نه در ایمان که در عمل نیک ناشی از ایمان نهفته است.

در میان پیامبران حضرت عیسی مقداری متفاوت بوده است. طبق قرآن علاوه بر وحی تنها پیامبری است که با «روح القدس» نیز پشتیبانی می شده است. ما نمی دانیم روح القدس چیست. اما می دانیم که خلقت او با دمیده شدن مستقیم روح خدا در بطن حضرت مریم انجام شده است. اما او هم انسان بوده است. طبق قرآن هیچ انسانی را نباید به «اربابی» گرفت؛ حتی اگر پیامبر باشد. حتی اگر حضرت عیسی مسیح باشد که روح خدا را مستقیما در خود حمل می کرد و «ایدناه به روح القدس» (مائده:110، بقره:87 ) بود. پس باید فکری به حال این موهومات و شرک و خرافه ای کرد که جامعه مذهبی ایران را به لجن انحطاط کشیده است! می باید فکری به حال متولیان و مروجین خرافات کرد که متاسفانه  زبانشان از همه درازتر است در ادعای دین «حق» داشتن!

آل عمران:80

وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا

أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ

و به شما دستور ندهد كه فرشتگان و پيامبران را به اربابی برگيريد،

آيا پس از آنكه مسلمان گشته‏ايد شما را به كفر فرمان مى‏دهد؟

10.  سخن پایانی

در تایید مدل ساده ارائه شده (نمودار 1) به دو آیه زیر دقت می کنیم. دین آن طور که متولیان دین  آن را می پیچانند پیچیده نیست. دین ساده است. در انعام:161 به پیامبر گفته شده است به مردم بگو : خدا مرا به صراط مستقیم که دین پایدار ابراهیم است هدایت کرده است. پس خود پیامبر هم هدایت شده است. در همان زمانی که این آیه نازل شده است یعنی چند هزار سال بعد از ابراهیم جمعیت گمراه مشرک مخاطب پیامبر در حال پرستش بت ها بوده اند. در آیه حج:78 بر تلاش در راه خدا یا همین صراط مستقیم تاکید شده است. دست از شرک و بت پرستی برداشتن شروع راه است. باید در این راه پایور بود و کوشش کرد. هدف تنها رشد فردی هم نیست. باید جامعه ای نمونه ساخت. حال جالب است که با همه این تعاریف وقتی به تکالیف می رسد، سفارش به دو تکلیف 1) برپایی نماز و 2) دادن زکات می کند! نماز برای پایوری در ایمان و زکات برای ساختن جامعه.

انعام:161

قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

بگو آرى پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است دينى پايدار آيين ابراهيم حق‏گراى و او از مشركان نبود

حج:78

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ

وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ

مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ

وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ

فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ

وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

و برای خدا بکوشید، کوششی که برای او باشد. او شما را انتخاب کرده است

و براى شما در دينتان هیچ مشکلی قرار نداده است،

كه آيين پدرتان ابراهيم است، همو كه شما را از پيش مسلمان ناميد،

و در اين [كتاب‏] هم، تا سرانجام پيامبر گواه بر شما و شما گواه بر مردمان باشيد،

پس نماز برپا داريد و زكات بدهيد

و به خداوند پناه بريد، او پشتیبان شماست، چه نيكو پشتیبانی و چه نيكو ياوری

حال اگر به مدل شکل 1 برگردیم و بخواهیم به مدل خداهای متفاوت و معرفت های دینی متفاوت و تجربه های متفاوت دینی را اضافه کنیم، چه تغییری در مدل اتفاق خواهد افتاد! اگر هر خدای «حق» فرمان قتل پیروان دیگر خدایان را صادر کند، تا پیروان خود را رستگار کرده باشد، رقابت در خیرات به رقابت در آدمکشی تبدیل خواهد شد! چه نفعی عاید این گونه خدایان خواهد شد؟ پس بهتر است با هم کنار بیایند و بگذارند مردم به زندگی شان برسند. اگر از بندگان صلح دوست و نیک کردار خود ناراضی بودند، مجازات دنیای دیگر در دست قدرت آن هاست. می توانند عقده های خدایی خود را خالی کنند! بگذارند پیروانشان صلات و زکات خود را به جا آورند. به والدین و نزدیکان و نیازمندان کمک کنند. چیزی از عرش الهی آن ها کم نخواهد شد! دنیای دیگر فرصت دارند دمار از روزگار بندگان خود درآورند!

بنابراین در مدل شکل 1 افراد با باورهای مختلف می توانند در کنار هم نه تنها با صلح زندگی کنند که در خوبی ها نیز از هم سبقت گیرند و در نتیجه به جامعه کمک بیشتری شود. همین مدل ساده اگر عملی شود و مومنان به جای ادعاهای گنده تئوریک دینی و کلامی و نزاع بر سر آن به افراد نیازمند هر منطقه کنند، دیگر آن جامعه با ننگ شکم گرسنه خوابیدن کسی مواجه نخواهد بود. کمکی که گمان نکنم هیچ خدا و دینی با آن مخالف باشد. به جای دامن زدن به اختلافات به کار نیک بپردازند . داوری اختلافات و نزاع بر سر خدا را، در دنیای آخرت به خدا بسپارند. تفکر و تعقل و کسب دانش بیشتر از آیات آفرینش می تواند بخشی از رمز و راز خالق آن را برای ما آشکار سازد. علمای دین به جای اتلاف وقت و هدر دادن زندگی خود در خطابه و تحریک مردم در به جان هم انداختن پیروان پیامبران شاید بهتر باشد فیزیک بخوانند!

اگر بخواهیم مدل ارائه شده در این نوشتار را با مدل پلورالیسم دینی جان هیک بر مبنای دیدگاه نومن–فنومن کانت مقایسه ای کرده باشیم، می توان چنین جمع بندی کرد:

اینجا با «تجربه دینی» فرد کاری نداریم. تجربه دینی فرد تعاملی است راز مدارانه بین او و خدای او. اما همان خدایی که بنده اش را می فهمد و ممکن است فرصت تجربه در سطوح مختلف را به بندگانش ارزانی دارد.  جان هیک تکثر سنت های مختلف دینی را در فضاهای آخرت مدارانه یا صراط هایی می داند که در آن افراد می توانند به رستگاری و نجات و کمال دست یابند. در مدل این نوشتار اما «عمل نیک» بر آمده از ایمان، با همان فضاهای آخرت مدارنه اش، جهت صراط مستقیم را در این دنیا مشخص می کند. نجات و رستگاری فرد به خدای فرد و آخرت واگذاره می شود. اما کمال دنیوی او با سنجه ای ساده و بری از لفاظی های کلامی سنجیده می شود. به عبارت دیگر هر چند که با تعریف کسب فضلیت با عمل صالح دنیایی،  جهت صراط مستقیم به مقام و درجات در آخرت منتهی می شود؛ اما در مدل این نوشتار فرع است و روی آن مانور نمی دهیم. فرع بودن به معنای بی اهمیت بودن نیست. رستگاری اجتناب ناپذیر می شود.

از طرف دیگر در مدل این نوشتار به خدا اجازه بازی با بیکرانگی کلماتش داده نمی شود. چون بنده ای حقیر در برابر عظمت و دانشش زانو می زنیم و می گوییم: این مخلوق تو انسان که بار امانت سر در آوردن از کار تو کمرش را خرد کرده است، حقیقت تو را با همین دانش ناقص موجود می پذیرد. می پذیرید که اگر نسل بشر بی نهایت سال هم دوام بیاورد هرگز تمام اسرار آفرینشن و تمام کلمات بی نهایت تو را کشف نخواهد کرد. همیشه نادانسته های ما معرفت ما را ناکامل نگه خواهد داشت. اما تو ای خدای عالِم عالَم که می دانستی با تعدد پیامبران بندگان خودت را هزاره ها بعد به جان هم می اندازی، چرا تدبیری در مدیریت آن از خود نشان ندادی!

به جای توجیه «تکثر» با نومن-فنومن کانت، توپ را توی زمین «حقیقت واحد» می اندازیم. ای حقیقت واحد، این تفسیرهای گوناگون و برخاسته از فرهنگ و عادات و رسوم خاص دوران جهالت و گمراهی بندگانت، دارد قرن ها بعد در زمان انسان مدرن، انسان می کشد! حال این خدا یا مسئولیت به عهده می گیرد، یا می شود خدای شرور کسانی که با پیشانی گبره بسته از سجده، برای منافع صنفی دینیشان انسان تحقیر می کنند و انسان شکنجه می کنند و انسان می کشند!

پانوشت

[1]     دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت- بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، زمانه

[2]     یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن  ، آرش سلیم، مهر 1390، زمانه

[3]     نگاهی به جزیه و آیات قتال در قرآن ، آرش سلیم، بهمن، 1390 زمانه

[4]     برتری و سلطه مردان بر زنان؟ (۳) -نگاهی به علت ابهامات و برداشت‌های نادرست از آیات قرآن درباره زنان  ، آرش سلیم،  تیر 1391،  زمانه

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ما 70 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم